خرید بک لینک
یادم افتاد زندگی چقدر بی ارزش هست ....فرض کن اومدی به این دنیا با هزاران آرزو که حقت هست واست برآورده بشه با تلاش و کوششی که داری بعد میانه ی راه مثلا بیمار میشی و آرزوهات همونطور کال و گس میمونن و تو با دنیایی از آرزوهای برآورده نشده میمیری.................حالا دلت میسوزه ولی پایان راهی .........دلت میسوزه اما سوت پایان زده شده..........یهویی یادم افتاد ......چه کاریه خیلی بدویی بی نتیجه........یهویی یادم افتاد مگر دیوانه ای به دلت غصه راه بدی..........یهویی یادم افتاد مگر ارزشش رو دارد دلواپس بشوی ...... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن نجفی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 15:52

بچه های کوچیک رو وقتی به حق یا به ناحق دعوا کنی معصومانه نگاهت میکنن میدونی چرا چون زورش بهت نمیرسه .....................دقیقا مثل حال و روز این روزهای من که زورم نمیرسه

برچسب: نویسنده: کارن نجفی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 15:52

همیشه امیدم این بود که عمرت به شیوه ی باران پر از تکرار هست و تکرار.......ولی افسوس که آرزویی محال بود و تو پر کشیدی..........کاشکی بودی

برچسب: نویسنده: کارن نجفی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 15:52

دلم برایت تنگ شده زیبای من .خودت خوب میدانی که من بیچاره و سرگردان صدای قلبم شده ام. زیبای منتو امدی در دنیای من که هر روز من خدا را به سجده بنشینم از انچه که داشته هایم بود و تو تکمیل ان شدی تو معنایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن نجفی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 15:16

ادم روانی به من میگن اگه گفتین چرا به خاطر اینکه بی خود و بی جهت دل نوشته هام را پاک کردم

برچسب: نویسنده: کارن نجفی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 15:16

تولد نه سالگی دخترم زمانی اغاز شد که داداشم خانمش را بخاطر خیانت از زندگیش حذف کرد و من غمگین بودم که چرا زنها اینقدر راهت فریب میخورن ایا نمیترسن روزی روزگاری جایی کسی غافلگیرشان کند

برچسب: نویسنده: کارن نجفی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 15:16

چند روز پیش اولین سال تولد دخمل داداشی بود با هزار ارزوی براورده نشده و یک کوله بار غم از این دنیایی که ناخواسته به اون پا گذاشته اگر بدونید دلم مثل سیر و سرکه می جوشید وقتی گریه های مامان بزرگ را می ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن نجفی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 2:57

این اواخر بهمن ماه و اوایل اسفند که می شود این غم و غصه ی لعنتی مثل بختک بر روی شانه هایم می نشیند و با تمام وجود مرا احاطه می کند ..حس عجیبی است این لعنتی .انسان با درد و رنج عجین می شود و فرار از این گرداب و منجلاب با شکسته شدن تمام استخوانهایش همراه است ....اه که بر من ثانیه ها هم به کندی تجربه می شود و این فرسایش شادی و خوشبختیم تاوان می شود تا بگذرد این روزهای سخت

برچسب: نویسنده: کارن نجفی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 2:57

راستی هیچ می دانی دلم برایت تنگ شده است برای آن مهربانیهایت برای ان وعده و وعیدهایی که پوشالی بود و من با انها زندگی می کنم .........دلم برایت تنگ شده ........نازنینم امیدوارم بدانی که ............................................دلم برایت تنگ شده است و تو همچنان میوه ی ممنوعه ی منی...............................................................................................

برچسب: نویسنده: کارن نجفی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 2:57

راستی می دانی آغوش گرم تو برای من حرام است ...................................................و میدانی نوازش تو برای من محال..............................اما .............................به راستی میداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن نجفی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 2:57

صبح که از خواب بیدار شدم دیدم اماده شده با دوستاش بره گلخونه ازساعت ده و نیم صبح تا دوارده و نیم شب ..................و من و دخملی تو این هوای بارونی سکوت کردیم .......................سکوتی که با هیچ واژ ه ای نمیتوان معناش کرد ...............راستی فراموش کردم ........................قرارمان این نبود

برچسب: نویسنده: کارن نجفی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 2:57

اه دلم لک زد برای کارهای خوشکل دخترم اینکه با تمام وجودش حیات را در جسم من جاری می کند دلم لک میزند برای انچه که دوست داشتم و اکنون دخترم ان را برایم زنده می کند دوستت دارم بهترینم دوستت دارم زیبای من دوستت دارم مهربانم ممنون بابت هدیه های قشنگت ممنون که هستی ممنون دردانه ی زندگیم

برچسب: نویسنده: کارن نجفی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 2:57

یک انرژی عجیب و یک حس خوب داره رو روح و روانم رژه میره امیدوارم دعای مهربانی استجاب شده باشه

برچسب: نویسنده: کارن نجفی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 2:57

امروز دارم ایمان میارم که خدا میخواد منو و دخملی را سوپرایز کنه این یک حس غریبی هست که در کمال ناباوری در وجودم ریشه زده

برچسب: نویسنده: کارن نجفی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 2:57

چند روز دیگه دقیقا چند روز دیگه سالگرد مامان بزرگ هست کسی که سراسر عمرش زحمت کشید و ضلالت و کسی نفهمید که از درون مرده بود

برچسب: نویسنده: کارن نجفی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 17:11

صفحه بندی