یادم افتاد
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:52
یادم افتاد زندگی چقدر بی ارزش هست ....فرض کن اومدی به این دنیا با هزاران آرزو که حقت هست واست برآورده بشه با تلاش و کوششی که داری بعد میانه ی راه مثلا بیمار میشی و آرزوهات همونطور کال و گس میمونن و تو با دنیایی از آرزوهای برآورده نشده میمیری.................حالا دلت میسوزه ولی پایان راهی .........دل...
زورم نرسید
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:52
بچه های کوچیک رو وقتی به حق یا به ناحق دعوا کنی معصومانه نگاهت میکنن میدونی چرا چون زورش بهت نمیرسه .....................دقیقا مثل حال و روز این روزهای من که زورم نمیرسه Adblock test (Why?)
قلبی پر از حسرت
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:52
همیشه امیدم این بود که عمرت به شیوه ی باران پر از تکرار هست و تکرار.......ولی افسوس که آرزویی محال بود و تو پر کشیدی..........کاشکی بودی
زیبای من
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 15:16
دلم برایت تنگ شده زیبای من .خودت خوب میدانی که من بیچاره و سرگردان صدای قلبم شده ام. زیبای منتو امدی در دنیای من که هر روز من خدا را به سجده بنشینم از انچه که داشته هایم بود و تو تکمیل ان شدی تو معنای
روانی
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 15:16
ادم روانی به من میگن اگه گفتین چرا به خاطر اینکه بی خود و بی جهت دل نوشته هام را پاک کردم
تولد نه سالگی دخترم
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 15:16
تولد نه سالگی دخترم زمانی اغاز شد که داداشم خانمش را بخاطر خیانت از زندگیش حذف کرد و من غمگین بودم که چرا زنها اینقدر راهت فریب میخورن ایا نمیترسن روزی روزگاری جایی کسی غافلگیرشان کند
سرگردان
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 2:57
چند روز پیش اولین سال تولد دخمل داداشی بود با هزار ارزوی براورده نشده و یک کوله بار غم از این دنیایی که ناخواسته به اون پا گذاشته اگر بدونید دلم مثل سیر و سرکه می جوشید وقتی گریه های مامان بزرگ را می
آخر سال
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 2:57
این اواخر بهمن ماه و اوایل اسفند که می شود این غم و غصه ی لعنتی مثل بختک بر روی شانه هایم می نشیند و با تمام وجود مرا احاطه می کند ..حس عجیبی است این لعنتی .انسان با درد و رنج عجین می شود و فرار از این گرداب و منجلاب با شکسته شدن تمام استخوانهایش همراه است ....اه که بر من ثانیه ها هم به کندی تجربه م...
دل تنگی
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 2:57
راستی هیچ می دانی دلم برایت تنگ شده است برای آن مهربانیهایت برای ان وعده و وعیدهایی که پوشالی بود و من با انها زندگی می کنم .........دلم برایت تنگ شده ........نازنینم امیدوارم بدانی که ............................................دلم برایت تنگ شده است و تو همچنان میوه ی ممنوعه ی منی.....................
حرام
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 2:57
راستی می دانی آغوش گرم تو برای من حرام است ...................................................و میدانی نوازش تو برای من محال..............................اما .............................به راستی میدا
تعطیلات روز جمعه
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 2:57
صبح که از خواب بیدار شدم دیدم اماده شده با دوستاش بره گلخونه ازساعت ده و نیم صبح تا دوارده و نیم شب ..................و من و دخملی تو این هوای بارونی سکوت کردیم .......................سکوتی که با هیچ واژ ه ای نمیتوان معناش کرد ...............راستی فراموش کردم ........................قرارمان این نبود
روز زن
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 2:57
اه دلم لک زد برای کارهای خوشکل دخترم اینکه با تمام وجودش حیات را در جسم من جاری می کند دلم لک میزند برای انچه که دوست داشتم و اکنون دخترم ان را برایم زنده می کند دوستت دارم بهترینم دوستت دارم زیبای من دوستت دارم مهربانم ممنون بابت هدیه های قشنگت ممنون که هستی ممنون دردانه ی زندگیم
حس خوب
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 2:57
یک انرژی عجیب و یک حس خوب داره رو روح و روانم رژه میره امیدوارم دعای مهربانی استجاب شده باشه
امروز 9 اسفند 97
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 2:57
امروز دارم ایمان میارم که خدا میخواد منو و دخملی را سوپرایز کنه این یک حس غریبی هست که در کمال ناباوری در وجودم ریشه زده
سالگرد
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 17:11
چند روز دیگه دقیقا چند روز دیگه سالگرد مامان بزرگ هست کسی که سراسر عمرش زحمت کشید و ضلالت و کسی نفهمید که از درون مرده بود
میلاد
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 17:11
دخترک زیبای من امدی و دنیای من شدی زیباترین خلقت اسمان و شیرین ترین هدیه خدا زاد روزت مبارک نازنینم بیست و پنجم مرداد 97
پوشک
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 17:11
این روزها اینقدر مملکت خر تو خر شده که پوشک بچه هم گیر نمیاد والا کسی نیست بهشون بگه شما که عرضه نداری برو تا یکی بیاد کارها را سامان بده مثلا مردم چه گناهی دارن والا منم برم قرصامو بخورم چرت و پرت نگم
سلام ای همنشین قدیمی
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 17:11
دنیایی از هوا وجود دارد و من باز نفسهایم به شماره افتاده روزهای سخت خانواده ام به بیچارگی طی می شود و من حیرانم از این بیچارگی کاش این همه سختی به بهای گزافی تمام نشود که بی ایمانیم هزاران برابر شده من مانده ام که خدا در این ماجراها کجای کار هست
عشق
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 17:11
این جناب عشق به نظر من همینطوری نپریده تو زندگی مردم از جمله من کلی سبک سنگین شده تا رسیده به اینجا حالا امان که وجود نداشته باشه و زندگیت بدون اون جریان پیدا کنه اصلا امکان نداره بتونی حتی به ظاهر دوام بیاری نابود میشی کلا میری تو هوا اما یک وقتایی به جبر زمانه افتادی تو مسیری که راه برگشت کلا ندار...
سالگرد ازدواج
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 17:11
بس که کم لطفی دیدم از دستم در رفته که اخرین بار کی از ته دل خندیدم و این قصه ی قدیمی فراموش شدن سالگرد ازدواجم هم بدون دلیل نیست این همون حکایت نبودن عشق هست سه روز دیگه سالگرد ازدواجم هست که من بی هیچ انگیزه ای فقط و فقط بخاطر دخترم تداومش را معنا کرده ام میدانم و خوب فهمیده ام که این فراموش شدنها ...